همه ی ما فقیر شده ایم

 

تو این هفته حساب کردم هفت نفر بهم پیام دادند

که پول قرض می خواستند، فقط توانستم به دونفر کمک کنم واقعا دیگه نتوانستم، احساس رخوت داشتم که حقیقتا همه فقیر شدیم ،وقتی نمی توانم به کسی کمک کنم یعنی فقیر شدم..

 

یک جای نوشته بود پدر فقیر منم که ندارمت، یا فقیر منم که ندارمت…

 

ولی من می نویسم فقیر منم که نمی توانم به کسی کمک مالی کنم ، فقیر منم که نمی توانم به اقوام درجه یک خودم کمک کنم..

 

فقیر منم که زن همسایه برای هزینه درمان پسرش پول از من خواست و نداشتم، فقیر منم که نتوانستم به دانش آموزی در معرض هزار خطر هولناک کمک مالی کنم..فقیر منم که دستم خالی شده‌… چه زود در این سن دستهایمان خالی شدند…

 

به رنج وفقر مردم که فکر میکنم، رنج می‌کشم و اشک می‌ریزم…

پرده ی تلخی از غم بر روی چشمانمان قرار گرفته است…

 

قبلا خوشحال کردن دیگران با جملات عاطفی و لبخند بود چون همه به‌هم کمک می کردند و نبودن معنی نداشت، چه زود تهی شدیم ،چه زود خالی شدیم از مهر و عاطفه.. چه زود کفگیرمان به ته دیگ خورد صدای ته دیگ چقد دلخراش است… سوهان می کشد بر روح مان..

 

بوسیله پول می توانی فقط یکی راشاد کنی.. عاطفه و لبخند چه واژه های پوچی شدند..

چقد وخیم است پوزخند زدن به واژه ی عشق، دراین اوضاع و احوال.

چقد وخیم است سرمان را پایین بیاندازیم ، حواسمان را پرت کنیم و خودمان را به راه دیگری بزنیم و باحالت سردی از کنارهم بگذریم

که مبادا از ما طلب کمک کنند..

 

آیا ما از اول رفتارمان این گونه بوده ،ما را چه شده چرا به اینجا رسیدیم..

 

آیا پیشرفت تکنولوژی و عصر ارتباطات باعث سردی روابط شده است که همه این مشکلات را بوجود آورده است ؟ یا تورم و گرانی و نداشتن قدرت خرید برای ادامه زندگی و حیات…؟

 

زندگی کردن دل و جرأت وشجاعت می خواهد…

 

درپایان خدایا

نگاهمان را برمی‌افروزیم، پرده تلخ و غم را از چشمانمان برمی‌داریم، روی خود را بر امید تو می‌گشاییم…

 

هیچ شبی لایتناهی نیست، و در تاریکی محض نیز ستاره صبح می‌درخشد…

یادداشت از زهرا نجاتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داغ ترین ها